
فوت اصلي ...فوت هاي قبلي ها فووووتميل سه شنبه، 13 بهمن، 1383 اين يك كوچ است محمد
رهبر بچه يك ماهه اى كه در آغوش مادرش و در رديف متهمين پشت سر را نگاه مى كرد،
اصلاً نمى توانست بداند درست پشت سرش ابراهيم حاتمى كيا نشسته و همين نگاه ندانسته،
ارتفاع پست را كليد مى زند. خالد حدنانى، پدر در دفاعياتش گفته بود كه مى خواسته از
كشور بيرون بزند و آن سوى آب ها كار و بارى بيابد. حاتمى كيا مى گويد اين يك كوچ
است، اما خالد با آنچه ارتفاع پست روايت مى كند البته متفاوت است. خالد واقعى تنها
پيرنگى است براى داستان حاتمى كيا، كوچ و اين بار نه فرار مغزها، قصه اصلى را
بخوانيد و اين را هم بدانيد كه حكم اعدام خالد و دو نفر ديگر تاييد شده است. • فضاى
داخلى _ فرديس كرج خانه پدر زن خالد _ ظهر _ سكانس آخر اين هم يك جور مهاجرت به
تهران است خانواده پورمنصورى نمى توانستند براى ديدن خالد و فرهنگ و شهرام برادران
همسرش از آبادان تا تهران را ماهى چند بار بيايند. پس بهترين كار اين بوده تا به
محض بازنشستگى «مرادى» پورمنصور معلم مدرسه هاى آبادان و سوسنگرد به تهران بيايند،
به هر حال اجاره نشينى در تهران و سوسنگرد قدرى بالا و پايين دارد، نه آنقدرها كه
به رنج سفر براى ملاقات نيارزد، اين خانه كرج حال عاقبت همان كوچى است كه خالد شروع
كرده، ندا پورمنصور همسر دوم خالد است و آخرهاى پاييز سال ?? در هواپيما بوده، همسر
اول خالد هم بوده است با دو تا بچه. ندا روايت اصلى را با خنده اى عصبى روايت مى
كند. پنج سالى از ماجرا گذشته است و هر طور هست مى خواهد نقش خالد را در هواپيما كم
رنگ كند، گرچه خالد نقش اصلى زندگى او را دارد، براى دو فرزندى كه دارد هنوز
شناسنامه نگرفته، دليلش اين است كه بى سرپرست هستند و در اين زندگى آواره اى كه سال
هاى پس از كوچ داشته اند، رغبتى نداشته تا شناسنامه ها را بدون حضور پدر بگيرد.
خالد از همسر اول دو فرزند دارد كه آبادان هستند و در پناه پدر خالد. مادرزن خالد
مى گويد، اصلاً به خالد نمى آمد كه بخواهد چنين كارى بكند. تا قبل از كوچ هم هيچ
نشانه اى يافت نمى شد كه بتوان خالد را يك مجرم سابقه دار به حساب آورد. خالد يك
آژانس مسافرتى داشته و شغل خوب و درآمدى كه مى توانسته براى دور وبرى ها چشمگير
باشد. ورزشكار بوده و قهرمان پرتاب ديسك شهرش. حاتمى كيا همين عقيده را دارد كه
«خالد نمى خواست كار به خشونت كشيده شود، براى همين طرح ربودن هواپيما را طورى
كشيده بود كه بيشتر مسافران از خانواده و دوستانش باشند.» دليل اصلى فقر و ورشكستگى
خالد بوده، آژانس ورشكسته مى شود و خالد به فكر مى افتد كه بايد كارى كرد تا از اين
حال و روز نجات پيدا كند، با برخى از دوستانش مطرح مى كند و بالاخره روز واقعه فرا
مى رسد، يك هواپيماى ياك ??? كه سى نفر بيشتر گنجايش نداشته و ?? نفر خانواده و
دوستان خالد بودند. چند نفرى از ماجرا خبر داشتند و درست زمانى كه خلبان اعلام مى
كند كه به بندرعباس نزديك مى شوند خالد علامت مى دهد و احمدپور دوستش كه قد و قواره
درشتى داشته دو نفر محافظ هواپيما را مى گيرد و خالد بلند مى شود و درگيرى شروع مى
شود. زد و خورد و تيراندازى در هواپيما و جيغ و داد خانواده و مسافران. از اينجا به
بعد فيلم ارتفاع پست حاتمى كيا به راه خودش مى رود و خالد واقعى كار ديگرى مى كند.
ندا همسر خالد مى گويد كه به قسمت آخر هواپيما رفته بوده و جيغ مى زده، باردار بوده
و نمى توانسته تحرك زيادى داشته باشد. برادرزن ها با مامورين درگير مى شوند، خالد
تيراندازى مى كند، يكى از مامورين زخمى مى شود، خالد هم تير مى خورد، درست در ناحيه
صورت و فك، نقش زمين مى شود و همه فكر مى كنند كه مرده است، وضع بدتر مى شود، فرهنگ
و شهرام با مامورين درگير مى شوند و تير مى خورند، در اين حال و احوال خلبان در
فرودگاه بندرعباس فرود مى آيد، شايد اگر در ضدگلوله كابين هواپيما نبود و يكى از
مامورين در را قفل نمى كرد، ارتفاع پست ساخته نمى شد، خالد هنوز زنده بود، هواپيما
به محاصره درمى آيد، خلبان شيشه كابين را مى شكند و مى گريزد، مى ماند مسافران و
خانواده و آشنايان خالد. ماموران خالد و همراهانش را تهديد مى كنند و بالاخره همه
پياده مى شوند و دستگير مى شوند، آوارگى پس از اين كوچ پيدايش مى شود، خالد آن زمان
?? ساله بوده و فرهنگ و شهرام، ?? و ?? ساله، خالد و خانواده اش عرب تبار هستند و
ميان اعراب خوزستان پيوندهاى عشيره اى بسيار پيوسته است، اين است كه خالد همه چيز
را در دادگاه مى پذيرد و فرهنگ و شهرام هم براى سبك شدن بار گناه خالد، خود را
شريكش اعلام مى كنند و نهايتاً همگى به اعدام محكوم مى شوند. حاتمى كيا مى گويد
قهرمان فيلم ارتفاع پست، با خالد متفاوت است اما فقر در هر دو جا يكسان است و با
اين احوال كه داستان براساس زندگى خالد، اعدامش بازتاب هاى بدى دارد. ارتفاع پست را
خيلى ها ديده اند در ايران و خارج از كشور. تازه صداوسيما اين فيلم را خريده و پخش
مى كند و با اين حساب كه بينندگان لابد با خالد ارتفاع پست همدلى مى كنند. همان طور
كه با حاج كاظم آژانس شيشه اى يكدل شده بودند. اعدام خالد مى تواند به سوء برداشت
هايى ختم شود كه به نفع كسى نيست. اما اينكه جرم هواپيماربايى مجازاتش اعدام است يا
نه بحثى است كه مى توانيد در يادداشت عليزاده طباطبايى بخوانيد. اما اين نكته را
همين جا بدانيد كه خالد و همراهانش با جرم اقدام عليه امنيت ملى مواجه هستند و
هواپيماربايى جزايى تا ?? سال حبس دارد و نه اعدام. مرادى پورمنصور حرفى نمى زند
فقط تلخ مى گويد كه نمى تواند از همسر و بچه هاى خالد نگهدارى كند، حقوق بازنشستگى
اش طاقت اين همه نان خور را ندارد، مى گويد كه مستأصل است در اين آخر عمر. ¤ من الو
فووووووووت:فوتيدم در 7:56 فوت هاي بقيه مزاحمين... ( 28 فوت ) سه شنبه، 13 بهمن،
1383 كشفيات وابسته به فيزيك اعراب - مصريان و ديگران نظام عدد نويسي كنوني - هندسه
مقدماتي و رياضيات مقدماتي را ابداع مي كنند. قبل از ميلاد : 525 فيثاغورث : با
ابداع آميزه اي از رياضيات و عرفان از افسانه رويگردان شده به اعداد كه آنها را
منبع حقيقت مي داند روي مي آورد. 340 ارسطو : مجادله مي كند كه زمين به جاي يك فلات
مسطح يك كره گرد است. 295 اقليدس : كتاب خود عناصر را منتشر و دانش هندسه را منظم و
مرتب مي كند. 260 اريستار كوس ساموسي : اصل گردش زمين به گرد خورشيد و عالمي بسيار
پهناور را پيش مي كشد. 240 : ارشميدس : مكانيك كلاسيك و دانش فيزيك مقدماتي را پي
ريزي و مدون مي كند. 200 اراتوستنس : روش اندازه گيري محيط زمين را به دست مي دهد.
100 كلاديوس پتالومي ( بطلميوس) : مدل پيچيده زمين مركزي جهان را مي سازد كه تا
1400 سال بعد اساس دانش نجوم باقي مي ماند. بعد از ميلاد 1515 لئوناردو داوينچي :
در زمينه هاي مكانيك - هيدروليك و آيرو ديناميك مشاهدات و برداشت هاي مهمي مي كند.
1543 نيكلاس كپرنيك : كتاب ( درباره گردش سيارات) را منتشر و اصل خورشيد مركزي جهان
را مطرح مي كند. 1572 تيكوبراهه : يك نوا (ستاره جديد = Nova ) مشاهده مي كند كه
گواهي بر متغير بودن جهان مي شود. 1610 گاليلئو گاليله : براي نخستين بار آسمان شب
را از درون يك دوربين نجومي تلسكوپ مي بيند و كشفياتي را اعلام ميكند كه مويد صحت
نظريه كيهاني كپرنيك است. 1619 يوهان كپلر : ثابت مي كند كه مسير حركت سيارات به
گرد خورشيد بيضي شكل است و قوانين حركت آن ها را بدست مي آورد. 1687 آيزاك نيوتن :
با انتشار كتاب پرنسيپاي خود نشان مي دهد كه نيروي جاذبه ثقل كه از قانون تناسب
معكوس با مجذور فاصله پيروي مي كند. عامل حركت سقوطي اجسام به طرف زمين و حركت
مداري كره ماه به زمين - هر دو - يكي است. 1799 پي ير سيمون دو لاپلاس : براي فرضيه
جاذبه عمومي نيوتن شالوده اي رياضي بنا و نظريه احتمالات را نيز پي ريزي مي كند.
لاپلاس به پايه گذاري دستگاه آحاد اندازه گيري متريك هم كمك مي كند. 1824 كارل
فردريش گاوس : اصول هندسه غير اقليدسي را پي ريزي مي كند. 1824 كريستين دوپلر : كشف
مي كند كه فركانس امواج نوري و صوتي يك منبع در حال حركت به چشم و گوش يك ناظر
ايستاده كمتر مي آيد اگر منبع در حال دور شدن از او و بيشتر مي آيد. اگر منبع در
حال نزديك شدن به او باشد. 1831 مايكل فارادي : پديده القاي الكترومغناطيسي را كشف
مي كند. 1848 ويليام كولن : دماي صفر مطلق را تعيين مي كند. 1848 ژان لئو فوكو :
روش هايي براي اندازه گيري سرعت نور در هوا ابداع و ثابت مي كند كه سرعت سير نور در
آب و ساير محيط هاي شفاف به نسبت عكس ضريب هاي شكست نوري آن محيط كاهش مي يابد.
1860 رابرت بنزن و گوستاو كيرشهف : تجزيه طيفي را پي ريزي و مقايسه مواد آزمايشگاهي
با مواد سازنده خورشيد و ستارگان ديگر را كه در عمل به معناي امكان تعيين جنس مواد
سازنده آن كرات از روي زمين است ممكن مي كند. 1864 جان كلارك ماكسول : در گفتار
درباره الكتريسيته و مغناطيس- را كه امكان فهم پديده هاي مربوط به اين حوزه دانش را
بسيار بيشتر مي كند منتشر مي سازد. 1879 آلبرت مايكلسن : با استفاده از اصول فوكو
سرعت سير نور را اندازه مي گيرد. 1887 آلبرت مايكلسن و ادوارد مورلي : آزمايش هاي
دقيقي انجام و به كمك آن ها نشان مي دهند كه فضا از چيزي به نام اتر كه وجود آن
براي انتشار نور لازم دانسته مي شد نمي تواند پر باشد. 1894 هاينريش هرتز : عملا
نشان مي دهد كه امواج الكترومغناطيسي با سرعت نور سير مي كنند و مانند آن مي توانند
بازتابش و شكست داشته باشند و قطبي يا پلاريزه هم بشوند. 1895 ويليام رونتگن : اشعه
ايكس را كشف و نخستين برنده جايزه نوبل در فيزيك مي شوند. 1898 ماري و پير كوري :
عناصر راديو اكتيو راديوم و پولونيوم را شناسايي مي كنند. 1900 ماكس پلانك : نظريه
كوانتومي تابش (تشعشع) را بصورت يك اصل بيان كرد و با آن فيزيك كوانتومي را پايه
ريزي كرد. 1904 ارنست رادرفورد : نشان مي دهد كه عمر زمين را مي توان با محاسبه
مقدار گاز هليومي كه از سنگ معدن مواد راديواكتيو خارج مي شود اندازه گرفت. 1905
آلبرت انيشتين : مقالاتي درباره نظريه نسبيت خاص - پديده فوتو الكتريك و حرارت
براوني منتشر مي كند كه نظريه نسبيت وي اندازه كيري زمان و مكان در سرعت هاي زياد
را ناهنجار و جرم و انرژي را معادل يكديگر مي داند. 1906 جي جي تامسون : وجود ذره
الكترون را عملا تثبيت مي كند. 1911 ارنست رادرفورد : نشان مي دهد كه بخش اعظم جرمي
اتم در هسته بسيار كوچك آن جاي دارد. 1913 نيلز بوهر : نظريه ساختار اتم را فرمول
بندي مي كند. 1916 آلبرت انيشتين : نظريه نسبيت عام خود را كه نظريه بنيادي درباره
فضا - زمان و جاذبه ثقل است منتشر مي كند و جاذبه ثقل را پديده اي ناشي از فضاي
خميده ميداند. 1924 شاهزاده لويي دوبروي : اصل علمي را مطرح مي كند كه به موجب آن
ماده حتي شيئي مانند الكترون كه در حالت عادي ذره شناخته مي شود در عين حال رفتار
موجي هم دارد. 1925 ولفگانگ پاولي : اصل منع (exclusion principal) خود را كه در
شناخت خطوط طيفي نور ستارگان و سحابي ها كارايي دارد بيان مي كند. 1926 اروين
شرودينگر : معادله موج خود را كه شارح چگونگي حركت امواج دوبروي از مكاني به مكان
ديگر است. و اينك معادله مركزي مكانيك كوانتومي دانسته مي شود تدوين و تثبيت مي
كند. 1927 يان اورت : ثابت مي كند كه كهكشان راه شيري در چرخش است و چندي بعد با
استفاده از تلسكوپ راديويي نقشه هايي از بازوي مارپيچي اين كهكشان تهيه مي كند.
1928 پي . ا. ام ديراك : با محاسبه وجود ذرات ضد ماده را پيش بيني مي كند كه اينها
ذراتي هستند مانند ذرات ماده معمولي ولي بار الكتريكي مختلف العلامه با بار آنها (
يكي از آنها پزيترون است كه ضد الكترون است) 1929 ادوين هابل : با استفاده از تجزيه
و تحليل طيفي نشان مي دهد كه جهان واقعا آنگونه كه انيشتين با محاسبه پيش بيني كرده
است در حال انبساط است. 1931 ولفگانگ پاولي : وجود ذره نوترينو را با محاسبه پيش
بيني مي كند. 1932 جيمز چادويك : ذره نوترون را كشف و جايزه نوبل 1935 در فيزيك را
نصيب خود مي كند. 1938 ليزه و اوتو هاهن : پديده شكافت هسته اتم را كشف مي كند و
هاهن به پاس آن كشف جايزه نوبل دريافت مي كند ( همكار او ميتز پيش از كامل شدن كار
مجبور به فرار از آلمان نازي مي شود ولي آگاهان نقش آن خانم را در آن تلاش محفوظ مي
دانند.) 1939 لئوزيلارد : به مفهوم واكنش زنجيره اي در فيزيك اتمي دست مي يابد و
يكي از چند نويسنده نامه اي به امضاي انيشتين به رئيس جمهور روزولت مي شود. نامه
درباره توانايي هاي بمب اتمي و علمي بودن ساخت آن با استفاده از پديده شكافت هسته
اورانيوم است. 1942 انريكو فرمي : سرپرستي برنامه ساخت و راه اندازي نخستين راكتور
اتمي جهان را كه بخشي از پروژه منهتن است به عهده مي گيرد. 1945 جي رابرت اوپنهايمر
: برنامه ساختن نخستين بمب اتمي را كه بخشي از پروژه منهتن است رهبري مي كند. 1946
ژرژ گاموف : پيش بيني مي كند كه انفجار بزرگ آغازگر جهان بايد تشعشعات كيهاني پشت
صحنه اي بار آورده باشد. 1960 آلن سنديج و توماس ماتيوس : كوازار ها را كه دورترين
كهكشانها ( دورترين تا زمين) هستند كشف مي كنند. 1961 مري گل مان ويووال نعمان :
مستقل از يكديگر طرح طبقه بندي ذرات درون اتمي را كه گل مان طرح هشت لايگي مي نامند
مي ريزند 1963 ئي . ان . لورنتز : نخستين مقاله درباره نظريه درهم ريختگي را منتشر
مي كند. 1964 مري گل مان و جرج زوويك : مستقل از يكديگر نظريه تشكيل يافتن پروتون و
نوترون و هادرون ديگر از ذرات جديد كوچكتري به نام كوارك را پيش مي شكد كه نام
كوارك و گل مان انتخاب مي كنند. 1965 ريچار فاينمن : مشتركا با توموناكو و شوينگر
جايزه نوبل در فيزيك را بپاس ابداع نظريه الكتروديناميك كوانتومي برنده مي شوند.
نظريه اي كه ابداع آن در طريق جستجو براي درك طبيعت گام مهمي به جلو تلقي مي شود.
1965 رابرت ويلسون و آرنونپنرياس : وجود تشعشعات يا تابش هايي را در اعماق فضا كشف
و صحت نظريه انفجار بزرگ را تاييد آزمايش مي رسانند. 1968 آزمايش هاي انجام شده در
مركز شتاب دهنده خطي دانشگاه استنفورد صحت نظريه كوارك ها را تاييد ميكنند. 1981
آلن گوت : اين اصل را كه عالم كيهاني اوليه از يك دوره انبساط قابل نمايش با يك
تابع رياضي نمايي گذر كرده است ثابت مي كند. 1995 دانشمندان شاغل در آزمايشگاه
دستگاه شتاب دهنده ملي فرمي - نشانه هاي وجود كوارك (رو) آخرين عضو پيدا نشده
خانواده ذرات تشكيل دهنده سنگ بناي كل ماده موجود در عالم را پيدا مي كند.تهيه
كننده : زهرا رحيمي - دوم تجربي 1 عصمت 2) ¤ من الو فووووووووت:فوتيدم در 7:34 فوت
هاي بقيه مزاحمين... ( فوت کن ) سه شنبه، 13 بهمن، 1383 وقتي ??= ?? بشه ـ چي ميشه
ـ ميبينيد ما هيچ مربعي اضافه نکرديم اما ¤ من الو فووووووووت:فوتيدم در 6:54 فوت
هاي بقيه مزاحمين... ( 1 فوت ) سه شنبه، 13 بهمن، 1383 چه جوري ?? نفر ميشن ?? نفر
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ¤ من الو فووووووووت:فوتيدم در 6:47 فوت هاي بقيه مزاحمين... ( 1 فوت )
سه شنبه، 13 بهمن، 1383 تمام اديان و تاريخ پيدايش آنها ¤ من الو فووووووووت:فوتيدم
در 6:41 فوت هاي بقيه مزاحمين... ( فوت کن ) يكشنبه، 19 مهر، 1383 اين قلب هاي
نابينا از چه دم ميزنند؟ اين مغز هاي ناشنوا چه ميدانند؟ اين دلهاي صخره اي چرا
صداي خاموش عشق را نمي شنوند؟ نميدانم از کدامشان شکوه کنم . از کوهي که در قلبش
نوري ساختگي است يا از قلبي که ادعايش عاشقي است يا از مغزي که فکر ميکند مي فهمد
عشق چيست يا از دلي که به خواسته ي خودش عاشق نيست اين آواي پرپر شدن را هيچکس نمي
شنود يا اينکه قلبم از ته دل فرياد ميزند اما دريغ از فکري کوتاه درباره ي عشق
سوزانم از دوست عزيزم س.ياقوت ¤ من الو فووووووووت:فوتيدم در 0:47 فوت هاي بقيه
مزاحمين... ( 17 فوت ) يكشنبه، 14 دى، 1382 : باباجون - جان بابا !! : بابا اين پام
که اوف شده همش خون مياد بابايي !! - خوب ميشه بابا جان : بابايي... ـ جان بابايي
!! : بابايي سردمه ... ـ الان کمک ميرسه بابايي :بابا جون خيلي سردمه ـ گشنت نيست ؟
:چرا ولي فعلان فقط سردمه.. ـ صبر داشته باش الان هموطنا ميرسن : بابا مامان کو ؟؟؟
-گفتم که دخترکم مامان صبح زود با داداشي رفتن سفر.. : چرا من رو نبردن ؟ ـ نميدونم
عزيزم : ولي من مامانم رو ميخوام ـ صبر داشته باش دختر کوچولوي خودم صبر داشته باش
: بابا خيلي اينجا سرده . من خيلي سردمه ـ يکم ديگه صبر کني الان دوستامون ميرسن .
اگه اين ديوار روم نبود بغلت ميکردم که گرمت بشه ولي فکر کنم اين ديوار لعنتي به
دنده هام هم رحم نکرده باشه باباجون ـ دخترم ـ دختر گلم ـ طاهره ـ طاهره بابايي ـ
هق هق .... ـ طاهره جان به مامانت هم سلام برسون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ¤
من الو فووووووووت:فوتيدم در 7:3 فوت هاي بقيه مزاحمين... ( 64 فوت ) يكشنبه، 14
دى، 1382 عشق را بايد کشت... دلم ميخواست بميرم خيلي داغون بودم مريمي که فقط به من
خوبي کرد و من فقط بهش بدي کردم مريمي که تنها يا رم بود و من قدرش رو ندونستم
مريمي که با اون قلب نيمه کارش تمام زندگي رو واسه من ميخواست و من نديدم مريمي که
دوستم داشت و من.. نه من هم دوستش داشتم داشتم و دارم مريم هميشه پاک مريم هميشه
عاشق مريمي که تا حالا دوبار من با ناراحت کردنش داشتم ميکشتمش مريمي که.... دلم
ميخواست بميرم و ديگه نباشم دلم ميخواست بميرم و ديگه نبينم دلم ميخواست بميرم و
ديگه نکشم دلم ميخواست... اون روز که خواستم من رو ببوسه با عدم رضايتش به اين کار
تن در داد اما امروز که من تا سر حد جنون اذيتش کردم باز هم اعتراضي نکرد و رفت رفت
.. گويا براي هميشه من هيچ توجيهي نداشتم حتي عذر خواهي هم کاري پيش نمي برد...
رفتم اراک اراک شهر اون بود شهري که اون از اونجا صدام ميکرد صبح بود... ميخواستم
ازش عذر خواهي کنم به سرحد مرگ پشيمون بودم هوا هم سرد و تاريک نميدونستم چگونه ازش
معذرت بخواهم وقتي به خاطراتمون برگشتم چشام پر اشک شد من خيلي بايد تاوان پس بدم
من خيلي بد بودم.. خيلي در حاليکه ميلرزيدم سر بلند کردم يک نگاه به تابلوي سبز
رنگي که روبروم بود تصميم خودم رو گرفتم بهش زنگ زدم الو ـ الو مريم سلام شما ؟ ـ
منم هادي . تو رو خدا قطع نکن . چيکار داري ؟ ـ فقط يه حرف بدو..!!! ـ يه قلب برات
پيدا کردم چي ـ بيا سر قرار قبلي . خواهش ميکنم بيا قلب چي پيدا کردي الو..
الو.....!!! وقتي اون با عصبانيت جلوي تابلوي سبز درب و داغون رسيد با چهره ديوانه
اي روبرو شد که بر اثر ضربه هاي سر به تابلو روي زمين افتاده بود و تنها اميدش مرگ
مغزي بود که گويا بدان رسيده بود......... و کف دستش نوشته بود : مريم مرا ببخش ¤
من الو فووووووووت:فوتيدم در 6:46 فوت هاي بقيه مزاحمين... ( 6 فوت ) يكشنبه، 2
آذر، 1382 شخصيت داستان قبلي کسي نبود جز : شيشه نوشابه ¤ من الو فووووووووت:فوتيدم
در 2:51 فوت هاي بقيه مزاحمين... ( 15 فوت ) سه شنبه، 1 مهر، 1382 جون من تا آخرش
بخونين و بگين شخصيت اصلي اين داستان کيه..؟ هر کي دودوست بگه جايزه اينترنتي داله
... دولووخ نميگم جايزتون هم ميدم من...؟ تو مغازه بودم که اومد تو اولين باري نبود
که مي ديدمش... قبلا با يکي از ذوستام ديده بودمش.. ازش خوشم اومده بود. اون هم منو
دوست داشت يه دفعه اومد به سمتم و دستشو دور کمرم حلقه کرد من جا خوردم اما اون
بدون متعلي من رو گرفت و با دستي که دور کمرم انداخته بود به بيرون مغازه کشيد با
اينکه چندين تمايلي نداشتم اما من رو به خونشون برد... احساس مي کردم به من نياز
داره و يه جورايي من رو مي خواد.. من رو يواشکي برد تو اتاق خودش و من رو روي تخت
هل داد بعد رفت جلوي آينه و خودش رو نگاه کرد. کم کم مانتوش رو در آورد و به گوشه
اي انداخت و روسريش رو از در آويزون کرد با نگاهي هوس آميز به من پيراهنش رو در
آورد و گفت من تشنه توام من تو رو مي خوام من چيزي نگفتم ناگهان به سمت من اومد و
کلاهم رو برداشت دستاشو دور کمرم به هم رسوند و در حالي که دستش دور کمرم حلقه بود
رو تخت دراز کشيد... من هم به ناچار همين کار رو کردم پس از گفتن يا کشيدن يک آه
لبش رو روي لبم گذاشت يک بوسه طولاني . يک تشنگي حقيقي . يک نياز واقعي.. و يک هوس
کنترل ناپذير....... پس از چند لحظه احساس کردم ديگه به من نياز نداره!!! ديگه من
رو نميخواست!!! ديگه من مورد علاقش نبودم.!!! لباش رو از روي لبم برداشت ديگه ارضاء
سده بود يک نياز که يه بي نيازي و يک تشنگي که به سيرابي منجر شده بود با حرکت زشتي
من رو به گوشه اتاق پرتاب کرد من هم گوشه اتاق افتادم... اون من رو ناديده گرفت...
آري اون من رو شکست.. اون وجود مرا شکست.. شکستي حقيقي... ديگه نمي توانستم تکان
بخورم. مات و مبهوت مونده بودم خوذش گذاشت و از اتاق رفت بيرون ... و اين مادرش بود
که بعد چنذ لحظه اومد و منو جمع و جور کرد که در نهايت من رو مثل يک آشغال از
خونشون بيرون انداخت آيا واقغا حق من اين بووووووووود؟؟؟؟؟ ¤ من الو
فووووووووت:فوتيدم در 8:43 فوت هاي بقيه مزاحمين... ( 14 فوت ) شنبه، 28 دى، 1381 ¤
من الو فووووووووت:فوتيدم در 3:51 فوت هاي بقيه مزاحمين... ( 28 فوت ) سه شنبه، 24
دى، 1381 منشي تلفني لابد براي شما هم اتفاق افتاده باظد که به دوستي بزنگين . از
اون طرف اين سيم بيغام گير يا منشي اتوماتيک برايتان يه قطعه موسيقي بنوازد و يا
شعري زمزمه کند . بين ايرانيان با کساني هستند که عدم حظور در منزل را بوسيله کلام
منظوم اعلام ميکنند. از جمله همين رفيق بي مرام ما ع.س که شاعري طناز ( يعني طنز
برداز!!!) است درخواست کرده بود برايش يه دو بيتي بسازد تا روي دستگاه ضبط کند :
شرمنده از آنم که نباشم به ســـــــرايم تا با تو ســــــلامي و عليــــــــکي
بنـــمايم گر لطف کني نمره و بيــــــــغام گــــذاري باسخ دهم اي دوست به محضي که
بيايم از قضا ما به منزل حافظ زنگيديم تا ببينيم اون ميتونه بهتر بشعره يا نه :
رفته ام بيرون من از کاشانه خود غم مخور تـا مگـر بــينـم رخ جـانانــه خود غم مخور
بشنوي باسخ ز حافظ گـر کـه بگذاري بيـام آن زمان کو باز گردد سوي خانه غم مخور ما
که ديديم حافظ نيست بيخيليديم و گفتيم سعدي هم برا خودش کليه به او زنگيديم که
ببينيم چه کنيم که : از آواي دل انگيز تـــــو مـــستم نباشم خانه و شرمنده هستــم
به بيغام تو خواهم گفت باسخ فلک گر فرصتي دادي به دستم ما گفتيم بي خيال سعدي . به
مستر خيام زنگي بزنيم ببينيم اون چه ميکنه : اين چرخ فلک عمر مرا داد به باد ممنون
توام که کـرده اي از ما يــــــاد رفتم سرکوچه منزل کوزه فروش آيم چو به خانه.
باسخت خواهم داد ديديم خيلي داريم ضايع ميشيم . تو دفترچه کلي گشتيم و شماره مولانا
يا همون مولوي رو بيدا کرديم : بهر سماع ازخانه ام . رفتم برون رقصان شوم شوري
برانگيزم به با. خندان شوم شادان شوم برگو به من بيغام خود. هم نمره و هم نام خود
فردا تــورا بـاسـخ دهـم. جـان تـو را قربـان شوم ما ديگه ديديم خيلي ستمه . لا اقل
يه شعر حماسي بذاريم بهتر از هيچيه به همين علت شماره فردوسي رو گرفتيم : نمي باشم
امروز اندر ســـــــــراي که رسم ادب را بيارم به جاي به بيغامت اي دوست گويم جواب
چـو فردا برآيد بلنــــد آفتــــاب امان از اين جهان يشرفته الکترونيکي که آدما رو
ضايع ميکنه !!! ¤ من الو فووووووووت:فوتيدم در 2:7 فوت هاي بقيه مزاحمين... ( 27
فوت ) wcعزيز Link #2
--------------------------------------------------------------------------------
چاکرتون فوت فوتک فوت لوگو فوت هاي هست و نيست:
--------------------------------------------------------------------------------
وبلاگ دوستان